خاطرات زندگی

حق پدر و مادر
نویسنده : افسانه - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠
 

خداوندا

به برکت ماه رمضان ، به ما کمک کن حق پدر و مادر مان را ادا کنیم. پدر مرحومم را مورد رحمت و مغفرتت قرار بده. و مادر عزیزم را عمر طولانی همراه با سلامتی عطاکن. و کمک کن در راه خدمت و محبت به والدین فرو گذار نباشیم.

خداییش مامان و باباها و بخصوص مادران ما احتیاج به محبت ما دارند. امیدوارم هیچ فرزندی در این راه غرور نداشته باشد. این را از این جهت نوشتم چون در اطرافم آدمهایی را دیدم که به پدر و مادر خود غرور ورزیده اند و فراموش کرده اند که وقتی روزی طفلی صغیر و بدون هیچ قدرتی بودند این والدینش بودند که در همه حال او را از گزند و آسیب به دور نگهداشته اند.

باورم نمیشه کسی در برابر والدینش غرور داشته باشه اما مصداقش رو دیدم . خدایا به راه راست هدایتش کن


 
 
بازم محمدامین
نویسنده : افسانه - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠
 

سلام

ماشاله محمد امین خیلی پیشرفت خوبی تو راه رفتن پیدا کرده، در عرض یکهفته الان خودش و بدون کمک ما راه میره، البته خیلی محکم گام برنمیداره و بعضی وقتها می افته. نکته جالب اینه که حتی وقتی ذوق رسیدن به چیزی مثل اسباب بازی یا خوراکی داره هم دیگه چهار دست و پا نمیره و با اینکه سرعتش کمه راه میره.

این روزها که منم دارم پروپوزال می نویسم طفلک بچه ام خودش میشینه یک گوشه و بازی می کنه . ماه رمضان هم که بسرعت در حال گذره. خدا رو شکر من که تا الان رو تونستم بگیرم و علیرغم گرمای هوا هیچ مشکلی پیش نیومده.

دیشب هم دعوت افطاری خونه خواهر بودیم و خوش گذشت. دیدن فامیلها به آدم می چسبه . بخصوص اینکه در این دوره و زمونه آدمها از هم دور افتادند.

التماس دعا


 
 
ماه رمضان
نویسنده : افسانه - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠
 

سلام

ماه رمضان هم به همین زودی رسید. پارسال که نتونستم بخاطر بارداری روزه بگیرم، امیدوارم امسال بتونم بگیرم.

عمرمون میگذره و و وقتی برمیگردی می بینی چقدر کار عقب افتاده داری. اینروزا دارم پروپوزالمو می نویسم اگه خدا بخواد موضوعش رو که دوست دارم فقط خیلی کار و زمان می بره تصویب بشه انشاله بعدش خدا کمک میکنه.

راستی ترم بعد هم 6 واحد درس گرفتم دانشگاه آزاد، برای فعال شدن حافظه ام لازمه لبخند


 
 
یازده ماه پر از شادی
نویسنده : افسانه - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠
 

امروز محمدامین دقیقا یازده ماهگی اش تموم میشه و انشاله میره تو دوازده ماهگی

یعنی با این اوصاف یکماه دیگه تولدشه ، هورااااا

خدارو شکر از موقعیکه اومده با خودش برکت هم آورده

عاشقتم پسرم


 
 
خواب
نویسنده : افسانه - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠
 

 

محمدامین در خواب صبحگاهی: پاشو پسر چقدر میخوابی؟ ساعت ده شده


 
 
راه رفتن پسرم
نویسنده : افسانه - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠
 

محمدامین این روزا داره تلاش میکنه که راه بره ، به زور و هر جوری که شده پاشو بلند میکنه تا قدم برداره دو تا سه تا قدم بعدش هم میفته، برای خودش که خیلی شیرینه و میخنده

واقعا حکمت خدا و آفریشنشش چقدر راز و رمز داره، این کار محمدامین بنظرمن کاملا غریزیه نه اکتسابی، بدون اینکه کسی بهش یاد بده خودش آموزش می بینه

خدایا شکرت