خاطرات زندگی

روزانه
نویسنده : افسانه - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۳
 

بلاخره بعد ازمدتها یکی از مقالاتم در ژورنال پذیرفته شد!اینکه میگم مدتها چون بعد چندین بار ریجکت و اصلاح بلاخره موفق شدم. دومی هم فرستادم خداکنه زودتر جواب بدن

 

مدتی هم که درگیر خرید خانه بودم و تقریبا هر روز تو بانک دفترخونه بنگاه به سر می بردم.

خوب الحمداله رب العالمین کارها خوب پیش میره و مثل همیشه خدا یاری میکنه.امیدوارم زودتر دفاع کنم چون همه برنامه هامو گذاشتم بعد دفاع. این روزها هم انگار نه انگار آخرای بهاره و عین پاییز هوا خنکه و بارون میاد. بازم خدارو شکر

خواهرم و همسرش رفتند سفر حج، این روزا پسراش اینجا پیش مامان بزرگند. ما هم امروز پسرمون رو فرستادیم اونجا تا باهاشون بازی کنه

هرچند دیشبم اونجا بودیم

یک مدتی هم است به مدد تکنولوژی (وایبر و واتس آپ) دوستان دوران دبیرستان و حتی دبیر شیمی مان را پیدا کرده ایم و باهم در ارتباطیم حس خوبیه آدم با همکلاسی های فدیمیش در ارتباط باشه. بخصوص با دبیرش. و اینکه دبیر مون همه ما رو بعد گذشت 17 سال یادشه البته بخصوص منو لبخند