خاطرات زندگی

طلا و مس
نویسنده : افسانه - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢
 

تو دو روز اخیر دو تا فیلم "طلا و مس" و " برف روی کاجها" رو دیدم. فیلمهای زیبایی هستند.

فیلم اول: طلا و مس کارگردان همایون اسعدیان

درمورد زندگی یک طلبه جوانی است که به همراه زن و دو بچه اش برای تحصیل در حوزه از نیشابور به تهران امده اند که همسرش دچار بیماری ام اس می شود. از نظر مالی در وضعیت بدی بسر می برند و خرج بالای بیماری زن و نبود اون در خانه مرد را دچار مشکلاتی می کند. اما با همه اینها همدیگه رو دوست دارند و با احترام با هم رفتار می کنند. خلاصه اینکه در کنار هم با بیماری زن زندگی می کنند.

فیلم دوم: برف روی کاج ها کارگردان پیمان معادی

زندگ زن وشوهری را نشان میدهد که علیرغم وضع مالی خوب و نبود هیچگونه بیماری! مرد به زنش خیانت میکند. مردی پزشک به همسر زیبا و هنرمندش که استاد پیانو هم است خیانت می کند. و آخر قصه هم پشیمان برمیگردد اما زن طلاق گرفته است ولی او را می بخشد.

 

دو تا فیلم در مقابل هم. هر دوی این فیلمها جوایزی در جشنواره فجر گرفته اند. ریتم اروم و خوش ساخت بودنشان آدم رو به خودش جذب میکنه و مثل من باعث میشه دوباره ببینیشون. :)

دو زندگی در مقابل هم! واقعا حرف این دو فیلم چیست؟

اینکه محبتها رنگ قدیم رو ندارند ! نمیدونم چی بگم اما بهتره هر کس خودش ببینه

در فیلم طلا و مس آخر داستان مرد به زنش میگه دوست دارم خیلی دوست دارم...

در فیلم برف روی کاج ها آخر داستان زن به مردش میگه تو این مدت که نبودی (طلاق گرفته ام) با آقای دیگری اشنا شدم! که عاملش خودت هستی.

کاش ما آدمها قبل از هر اشتباهی به سرانجامش فکر کنیم. چون اشتباهات زندگی با هیچ پاک کنی پاک نمیشوند